یادداشت های نازبانو

 
روابط در تعطیلات نوروزی
نویسنده : نازبانو(نازنین) - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٦
 

روزهای تعطیل، مناسبت های شاد و فرصت های مغتنم دور هم بودن، همیشه یادآور خوشی و شادمانی است. به ویژه تعطیلات نوروز، که در آغازین روزهای بهار زیبا، با آداب و رسوم دلپسند ایرانی تا بوده، رنگ و بوی دلپذیری به خاطرات همه ما داده است.

امروزه به دلیل زیاد شدن گزینه ها، دگرگون شدن شکل و ترکیب جمعیتی خانواده ها، و بروز تفاوت های کلی در میزان و نوع توقعات افراد، تعطیلات نوروز هم شکل دیگری به خودش گرفته. مثلا در گذشته خانه تکانی، خرید عید و بعد هم دید و بازدیدها بود که ذهن مردم را مشغول می کرد و تمام افراد خانواده هم در این مراحل فعالانه شرکت داشتند و از آن لذت می بردند و می شود گفت همگان کمابیش تجربه ای یکسان از این موارد داشتند.

اما امروزه، هر خانواده ای ممکن است این دوران را به یک شکل تجربه کند و هر زوجی با توجه به شرایط ویژه خود، با دشواریهایی هم دست و پنجه نرم کنند.

مثلا در گذشته این همه گزینه برای مسافرت نبود و یا فراهم کردن وسائل پذیرایی به شکل تشریفاتی و پرهزینه امروز نبود و از آن ساده تر: بحث اینکه نوجوان خانواده بخواهد وقتش را پای اینترنت بگذراند تا اینکه به دیدن عمه خانم یا خاله جان برود وجود نداشت یا اینکه دخترخانم یا آقاپسری که در آستانه شرکت در کنکور بود معمولا کمی هم وقت داشت که با خانواده اش بگذراند. اما در حال حاضر قضیه فرق کرده و هر کدام از افراد خانواده استقلال رای خودشان را دارند و به قول معروف هرکسی ساز خودش را می زند که این موضوع باعث اختلافاتی (هر چند کوتاه مدت) در خانواده ها می شود.

اینها تنها شمه ای از تنش هایی است که ممکن است در دوران تعطیلات پیش بیاید. مسائل دیگری که به بحث گذاشته می شوند معمولا شامل چنین مواردی می شوند مثلا : چه مخلفاتی برای پذیرایی از میهمانان لازم است، از کجا باید تهیه بشود و چه کسی باید آنها را تهیه کند، اول دیدن چه کسی بروند و آیا اصلا امسال می خواهند دیدن فلان خانواده یا شخص خاص بروند یا خیر،..

مسئله دیگر، برنامه ریزی برای تفریح و مسافرت است که گاهی یکی از طرفین فکر می کند اعضای خانواده می توانند در سال پیش رو مقدمات یک سفر خانوادگی را فراهم کنند اما طرف مقابل فکر می کند بهتر است این پول را به مصرف دیگری برسانند. یا اینکه در یک سناریوی دیگر زوج ها راهی سفر می شوند اما شرایط آن طوری نیست که پیش بینی کرده اند و تقصیرها بر گردن کسی می افتد که سفر را هماهنگ کرده (بیشتر مرد خانواده) و دیگر مشکل نه چندان جدید بسیاری از خانواده ها در دوران تعطیلات، وضع محدودیت یا برقراری آزادی استفاده از تلویزیون و برنامه های متنوع ماهواره ای است. یعنی هر کدام از اعضای خانواده مایل است برنامه خاصی را تماشا کند که دیگری نمی پسندد حال خود بخوانید حدیث مفصل ازین مجمل..!و بالاخره روز سیزده فروردین که با زهم اعضای خانواده ها با مشکلی روبرو هستند که روز طبیعت ١٣ فروردین خود را کجا سپری کنند؟؟؟این آخرین مشکل آنهاست و با آمدن ١۴ فروردین همه چیز فراموش می شود تا سال بعد حتی دید و بازدید از اقوام و گردش و تفریح و مسافرت.....گزینه اول همه ایرانیها برای مسافرت نقاط شمالی ایران است ،انگار در ایران شهرهای دیگری وجود ندارد که در روزهای نوروز با آن هجمه مسافران روبرو است و میزبانانی که حوصله پذیرایی از این میهمانان نوروزی را ندارند...

همچنین بحث داغ تقسیم کار و اینکه چرا در حالی که همه افراد خانواده  در منزل هستند و به نظر می رسد وقت کافی هم در اختیار دارند اما هنوز این خانم خانه است که باید همه کارها را انجام بدهد.

از طرف دیگر گاهی اگر کسی بخواهد در انجام امور منزل شرکت کند ممکن است به دل خانم خانه ننشیند و حتی به عنوان دخالت در کارهای زنانه تلقی بشود.

هر خانواده یک سیستم برای خودش دارد مثل یک ماشین که قطعات خاصی دارد که هر کدام کار خودشان را انجام می دهند. مثلا پدر خانواده و بعضا مادر خانواده در خارج از منزل کار می کنند. بچه ها به مدرسه شاید کلاس های فوق برنامه می روند و غیره. هر کسی یاد گرفته که فضای خصوصی خودش را چطوری ایجاد کند. اما در دوران تعطیلات که همه دور هم هستند یا حداقل معمولا همه دور هم هستند این روزمرگی بهم می خورد و فضاها با هم تداخل پیدا می کنند. مثلا زمان خوابیدن بچه ها بهم می خورد. معاشرت ها و دید و بازدید ها به صورت فشرده و متراکم اتفاق می افتد، ممکن است افراد به مسافرت بروند و غیره که تک تک اینها اثراتی را بر روی سیستم خانواده وارد می آورد. تنش بالا می رود و ممکن است اختلاف نظرها و بعضا جرو بحث هایی هم پیش بیاید.

پس می بینیم که دوران تعطیلات می تواند تنش زا باشد اما راههای پیشگیری و حتی مقابله هم وجود دارند. اگر زوج/خانواده از پیش با هم برنامه ریزی کنند، می توانند بر بیشتر این مشکلات غلبه کنند. مثلا لازم نیست که حتما مسافرت آنچنانی ترتیب بدهید همینکه کاری خلاق و نو بکنید می تواند روحیه تعطیلات را به منزل شما بیاورد. در این راستا می توانید این پیشنهادها را در نظر بگیرید:

فصل بهار فصل زیبایی و نشاط است، همینکه در پارکی( بوستان) قدم بزنید، از آرزوها و اهدافتان برای سال جدید گفتگو کنید و آنها را با هم در میان بگذارید می تواند به صمیمیت رابطه تان اضافه کند.

در بین دید و بازدیدها، حتما وقتی را برای خودتان هم در نظر بگیرید. نگذارید تمامی تعطیلاتتان صرفا در کنار افراد دیگر (هرچند عزیز) بگذرد. تعطیلات تنها زمانی است که زوج ها/ خانواده ها می توانند کنار هم باشند و به عنوان یک عضو واحد دست به کارهای مشترکی بزنند.

بسته به سن اعضای خانواده، می شود بازی های دست جمعی ترتیب داد که حتی سالمند ترین و ناتوان ترین افراد هم از شرکت در آنها لذت ببرند و نیازی به فضای بسیار هم ندارند بازی هایی مثل گل یا پوچ، مسابقه های هوش، حدس زدن واکنش طرف مقابل در شرایط خاص، مشاعره و بسیاری نمونه ها که در فرهنگ جامعه ما کم نیستند.

غذاهایی را با هم بپزید که تا به حال امتحان نکرده اید. به آقایان هم فرصت بدهید که هنرهای خانه داری شان را رو کنند و در ضمن ببینند نسوزاندن و خوب درآوردن یک کته ساده چقدر کار می برد!

همراه هم، موفقیتهای سال پیش و درسهایی را که در رابطه تان و به طور کلی در زندگیتان فرا گرفته اید مرور کنید و برای سال جدیدتان برنامه ریزی کنید. اهمیت این کار در این است که می توانید به فرد مقابلتان و یا اگر فرزند دارید، به فرزندانتان بگویید که چه توقعی از زندگی تان دارید و فراموش نکنید که تا آرزوها و خواسته تان را نگویید کسی آنها را نمی شناسد و طبیعتا برآورده نخواهند شد بخصوص اگر خواسته و توقعی در ارتباط با همسرتان دارید حتما آن را به زبان بیاورید. اما قبل از آن پیش خودتان مطمئن شوید که به روشنی می دانید چه می خواهید و بعد آن را با شریک زندگی تان در میان بگذارید و یادتان نرود که واقع گرا باشید.

توقع می رود که افراد پس از تعطیلات پر از انرژی و شاد و شاداب به سر کارهای خود بازگردند اما اگر در طول تعطیلات زمانی را برای ارزیابی زندگی خود و رابطه تان نگذارید، در واقع سال جدیدی را شروع نکرده اید و همان انسان سابق هستید. افراد در چنین خانواده هایی بعد از تعطیلات کذایی آنقدر خسته هستند که نیاز به تعطیلاتی دارند که خستگی این مدت را از تنشان بیرون بیاورد! در تعطیلات بعدی تلاش کنیم معنای واقعی با هم بودن را بیاموزیم چرا که تنها حضور جسمانی افراد در جوار هم به معنای با هم بودن آنها نیست.

تعطیلاتی پربار، تنی درست و روانی آرام برای همه شما خوبان آرزو می کنم.«سال نو برهمگان مبارک باد» بامن حرف نزن


 
comment نظرات ()
 
 
فرمایشات گوهربار
نویسنده : نازبانو(نازنین) - ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٢
 

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود.

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود.

مراقب رفتارت باش که که عادتت می شود.

مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود.

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود.

این پنج خط خیلی من رو برد توی فکر متفکر

«از فرمایشات گوهر بار حضرت امیرالمومنین علی (ع)»


 
comment نظرات ()
 
 
منظره تکرار نشدنی
نویسنده : نازبانو(نازنین) - ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٦
 

ادیسون در سنین پیری پس از کشف چراغ برق یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد.این آزمایشگاه بزرگترین عشق پیرمرد بود .هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.

در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند،آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتآ کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموران فقط برای جلوگیری ازگسترش آتش به سایر ساختمانها است.

آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.

پسر با خود اندیشید که احتمالآ پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن پیرمرد منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند.

پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد.او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش به سر می برد ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سرشار از شادی گفت:پسر تو اینجایی می بینی چقدر زیباست!!!

رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟حیرت آور است!!!

من فکر می کنم که آن شعله ها ی بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای!خدای من،خیلی زیباست!

کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید.کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت.نظر تو چیه پسرم؟

پسر حیران و گیج جواب داد:پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت میکنی؟چطور می توانی؟من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟

ادیسون گفت:پسرم از دست من وتو که کاری برنمی آید.ماموران هم که تمام تلاششان را می کنند،در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد.

در مورد آزمایشگاه و بازسازی یا نوسازی آن فردا فکر می کنیم،الان موقع این کار نیست .به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!

توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددآ در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود.آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع نمود.


 
comment نظرات ()
 
 
من به تو محتاجم
نویسنده : نازبانو(نازنین) - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٥
 

مثل همیشه با رفیق قدیمی که تنهایی نام دارد نشسته ام و به تو می اندیشم به تویی که محتاجم تا صدایم کنی ... به تویی که این زندگی سیاه رنگ و سیاه بخت را به سفیدی و پاکی آوردی ... به تویی که زندگی ام را از منجلاب مرگ بیرون آوردی و طعم خوش عشق را چشاندی آری من به تو محتاجم ... به تویی که سر تا سر این زندگی را مدیون تواَم ... من به تو محتاجم به تویی که اگر اینک هستم برای وجود توست ... ای عزیز ترینم ای امید آخرینم من به تو محتاجم ... چقدر ناله ی شبانه سر دهم چقدر فریاد زنم که من به تو محتاجم این زندگی مرا عذاب میدهد مرا بی تو در گرداب سختی ها،غصه ها می اندازد و من بی تو عشقم زیر این غم و غصه ها مدفون میشوم ای عزیز ترینم ای امید آخرینم من به تو محتاجم ... به تو به عشق ات ... به نصیحت هایت ... به خوبی هایت ... آری من به تو محتاجم ...آری من به تو محتاجم ...محتاج دست های گرم و مهربانت تا در این کویر غربت گم نشوم ... من به تو محتاجم تا سفر به شهر آرزوها کنم من به تو محتاجم تا بفهمم ... زندگی چیست ؟ عشق چیست ؟ محبت چیست ؟ من به تو جزء مرگ راهی ندارم ای عزیزم باز برگرد تا دوباره روزهای خوش زندگانی را از نو آغاز کنیم تا دوباره معبودمان برایمان طلوعی عاشقانه سر دهد بازگرد چون من به تو محتاجم به تویی که سر تا سر این زندگی این تارپود تن همه و همه مدیون تواَند ... آری من به تو محتاجم.......


 
comment نظرات ()
 
 
نامه ویکتور
نویسنده : نازبانو(نازنین) - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۸
 

قبل از هر چیز برایت آرزو می کنم که عاشق شوی،

و اگر هستی،کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست،تنهاییت کوتاه باشد.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپایدار........

 برخی نادوست و برخی دوستدار.........

که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی.........

نه کم و نه زیاد ......درست به اندازه،

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند،

که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد ......

تا که زیاده به خود غره نشوی،

و نیز آرزومندم مفید باشی ،نه خیلی غیر ضروری.......

تا در لحظات سخت،

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگاه دارد.

همچین برایت آرزومندم صبور باشی،

 نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند ..........

 چون این کار ساده ای است،

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند.....

 و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی. 

 و امیدوارم اگر جوان هستی،

 خیلی به تعجیل،رسیده نشوی....

 و اگر رسیده ای ،به جوان نمائی اصرار نورزی،

 و اگر پیری ،تسلیم ناامیدی نشوی.....

چرا که هر سنی خوشی و نا خوشی خودش را دارد و

 لازم است بگذاریم در ما جریان یابد.

به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ،زیرا در عمل به

 آن نیازمندی..........

 و سالی یکبار پولت را جلوی رویت بگذاری و بگویی:

«این مال من است»،

 فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!

 و در پایان، اگر مرد باشی،آرزومندم زن خوبی داشته باشی،

 و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی،

 که اگر فردا خسته باشید،یا پس فردا شادمان،

 باز هم با عشق حرف برانید تا از نو آغاز کنید.........

 اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد،

 دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم...............


 
comment نظرات ()