یادداشت های نازبانو

 
تلاش ِ با ارزش
نویسنده : نازبانو(نازنین) - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۸
 

می گویند در زمانهای دور پسری بود که به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش کار با ارزشی انجام بدهد،این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی محل زندگی خود می رفت و ساعت ها به تکه سنگ مرمر بزرگی خیره می شد و هیچ نمی گفت.روزی شاهزاده ای از کنار کلیسا عبور می کرد ،پسرک را دید که به یک تکه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید.از اطرافیان درباره پسر پرسید.به او گفتند که او چهار ماه است هر روز به حیاط این کلیسا می آید و به این تکه سنگ خیره می شود و هیچ نمی گوید. شاهزاده دلش برای پسرک سوخت .کنار او آمد و آهسته به او گفت:"جوان،به جای بیکار نشستن و زل زدن به این تخته سنگ،بهتر است برای خود کاری دست و پا کنی و آینده خود را بسازی.پسرک در مقابل چشمان حیرت زده شاهزاده،مصمم و جدی به سوی او برگشت و در چشمانش خیره شد و محکم و متین پاسخ داد:من همین الان هم در حال کارکردن هستم و بعد دوباره به تکه سنگ خیره شد.شاهزاده از جا برخاست و رفت.چندسال بعد به او خبر دادند که آن پسرک از آن تخته سنگ یک مجسمه باشکوه ساخته است.مجسمه ای که هنوز هم جزو شاهکارهای مجسمه سازی دنیا به شمار می آید.نام آن پسر "میکل آنژ"بود.و آن مجسمه مشهور"حضرت داوود"می باشد.

پی.نوشت:قبل از شروع هر کار فیزیکی بهتر است به اندازه لازم در موردش فکر کرد.حتی اگر زمان زیادی بگیرد.


 
comment نظرات ()