یادداشت های نازبانو

 
نجات یک انسان
نویسنده : نازبانو(نازنین) - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٥
 

فلمینگ کشاورز اسکاتلندی فقیری بود.یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت،صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد.او بی درنگ به سمت باتلاق دوید .آنجا پسرک وحشتزده ای را دید که تا کمر در لجن سیاه فرو رفته بود و داد می زد و کمک می خواست.فلمینگ کشاورز ،پسر بچه را از مرگ تدریجی و وحشتناک نجات داد.

روز بعد، یک کالسکه اشرافی در مزرعه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ی با لباس های فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت:پدر پسری است که فلمینگ نجاتش داده است. نجیب زاده گفت:می خواهم از تو تشکر کنم .شما زندگی پسرم را نجات دادید.کشاورز اسکاتلندی گفت:برای کاری که انجام دادم چیزی نمی خواهم و پیشنهادش را رد کرد. در همان لحظه پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون آمد. نجیب زاده پرسید :این پسر شماست؟کشاورز با غرور گفت :بله پسرم است.

من پیشنهادی دارم.اجازه بدهید پسرتان را با خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدهم .اگر پسرتان مثل خودتان باشد،در آینده مردی می شود که می توانید به وجودش افتخار کنید.

و کشاورز قبول کرد.بعدها پسر فلمینگ کشاورز،از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در سراسر جهان به" الکساندر فلمینگ "کاشف پنی سیلین معروف شد .

سالها بعد پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد،چه چیزی نجاتش داد؟پنی سیلین.

اسم پسر آن نجیب زاده چه بود؟وینستون چرچیل.


 
comment نظرات ()