یادداشت های نازبانو

 
نامه ویکتور
نویسنده : نازبانو(نازنین) - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۸
 

قبل از هر چیز برایت آرزو می کنم که عاشق شوی،

و اگر هستی،کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست،تنهاییت کوتاه باشد.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپایدار........

 برخی نادوست و برخی دوستدار.........

که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی.........

نه کم و نه زیاد ......درست به اندازه،

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند،

که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد ......

تا که زیاده به خود غره نشوی،

و نیز آرزومندم مفید باشی ،نه خیلی غیر ضروری.......

تا در لحظات سخت،

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگاه دارد.

همچین برایت آرزومندم صبور باشی،

 نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند ..........

 چون این کار ساده ای است،

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند.....

 و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی. 

 و امیدوارم اگر جوان هستی،

 خیلی به تعجیل،رسیده نشوی....

 و اگر رسیده ای ،به جوان نمائی اصرار نورزی،

 و اگر پیری ،تسلیم ناامیدی نشوی.....

چرا که هر سنی خوشی و نا خوشی خودش را دارد و

 لازم است بگذاریم در ما جریان یابد.

به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ،زیرا در عمل به

 آن نیازمندی..........

 و سالی یکبار پولت را جلوی رویت بگذاری و بگویی:

«این مال من است»،

 فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!

 و در پایان، اگر مرد باشی،آرزومندم زن خوبی داشته باشی،

 و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی،

 که اگر فردا خسته باشید،یا پس فردا شادمان،

 باز هم با عشق حرف برانید تا از نو آغاز کنید.........

 اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد،

 دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم...............


 
comment نظرات ()