آقایانِ سرگرم کار

گاهی انسان دیریاب می شود یا برداشتش از حرفهای طرفِ مقابل جهتی را نمی پیماید که قصد گوینده است.

البته این حالت می تواند-طبق تجربه من!-دلایل مختلف داشته باشد از جمله: سردرد،کم خوابی،درگیری فکری و گاهی عوامل و عوارض شناسنامه ای! خوشبختانه! آنروز، جمع بود تمام عوامل بالا در وجود بندهِ شرمنده و شده بود مایه کلی سرگرمی و خنده!(سجع را پسنیدید؟!)صبح اول وقت نه مثل اول وقتِ بعضی ها که ساعت 11 صبح هم هنوز خواب می بینند! یکی از دوستانم با تلفن همراهم تماس گرفت. از شنیدن صدایش کلی خوشحال شدم و با وجود داشتن عواملی که قبلآ عرض شد! سَبک و شادمانه با او به گفتگو پرداختم. بعد از چاق سلامتی! دوستم گفت:

- کلاس ها چطوره؟

- من هیچ خبر ندارم! من سرم به کارِ خودم گرمه.

 با تعجب گفت:

- وا!کلاس های خودت رو میگم دیگه.

                                                                                                                                       

 خنده ام گرفت و گفتم:

-من فکر کردم در مورد کلاس های طبقه پایین می پرسی.

-این بار او خندید و گفت:

- من به کلاس طبقه پایین شما چه کار دارم؟

- نمی دونم چرا اینجوری فکر کردم!

لازم به توضیح است که من همیشه در تمام طول زندگی ام از پنج شش سالگی به بعد یا درس خوانده ام یا درس داده ام، بنابراین همیشه کلاس داشته ام! و در حال تدریس بوده ام.

بعد از چند ثانیه رد و بدل شدن خنده! دوستم پرسید:

- راستی حال خانم احمدی چطوره؟

             با تعجب و نگرانی گفتم:

- مگه مریض بود؟چِش بود؟  

این بار دوستم از خنده منفجر شد و گفت:

-مگه دوست مشترکمون باید مریض باشه که حا لشو بپرسم؟

نترس! چیزی نیست. مدتیه ازش خبر ندارم و می دونم که تو همین دو سه روز پیش اونو دیدی، حالشو پرسیدم، همین! راستی! قضیه دوستمون شکوفه رو می دونی؟

-  اون دیگه چه قضیه ای داره؟من هیچی نمی دونم!

      دوستم قضیه را چنین تعریف کرد:

-  می دونی که سرِ شوهر شکوفه خیلی شلوغه و از صبح تا شب کار میکنه روزها میره بیمارستان و شبها هم تو مطب اِش تا دیروقت کارمیکنه. شکوفه هم همیشه از بی توجهی شوهرش شاکی و دلخوره.

  یه روز با یکی از دوستاش که دوست تو هم هست و روانشناسه د رمورد بی توجهی شوهرش حرف میزنه و راهنمایی می خواد، دوستِ روانشناسش بهش میگه که بره آرایشگاه و تغییراتِ زیادی در ظاهرش ایجاد کنه- مثلآ ابروهاش رو باریک کنه، رنگ موهاش رو تغییر بده و موهای بلندش رو کوتاه کنه و....

لباسی هم که می پوشه مثل همیشه نباشه و حتمآ رنگ های شاد داشته باشه؛ اون گفته بود که حتمآ حتمآ شوهر شکوفه متوجه تغییراتش می شه.

شکوفه هم از صبح تا عصر به دنبال این تغییرات و تعمیراتِ!  اساسی می ره و از نتیجه خیلی راضی می شه.شب که شوهرش می یاد خونه، هیچ عکس العملی نشون نمی ده و مثل همیشه رفتار می کنه. حالا ، حالِ شکوفه رو حدس بزن، بالاخره شوهرش وقتی مشغول روزنامه خوندن می شه، دل شکوفه طاقت نمی یاره و می گه:سرم چطورِه؟!، شوهرش سرشو بلند می کنه و می گه، مگه سرت درد می کرد؟!.......بعد هم اشکِ شکوفه در می یاد و می زنه زیرِ گریه. حالا تو هم شدی مثل شوهر شکوفه!

خندیدم و گفتم:

-بی ربط هم نمی گی ها!

و اما نتیجه منطقی و اخلاقی!!! آی آقایانِ سرگرمِ کار و بی خبر از خانه و خانم خانه! به همسرتان توجه بیشتری داشته باشید! آنها به توجه شما نیاز دارند، عدم توجه به همسرتان عاقبت خوشی ندارها!!! از ما گفتن بود......

/ 20 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید کوچولو

یه شعری چند وقت پیشا راجع به جامعه کارگری و آدمای ماشینی نوشته بودم. امیدوارم از خوندنش حس خوبی بهتون منتقل بشه. خیلی طولانیه. ولی یه قسمتاییشو که مربوط به پستتون میشه براتون میذارم اینجا. منظورم از خورشید تو شعر به طور سمبلیک نماد محبته پاکه و بی ریا. همسر. فرزند.پدر و مادر. هدیه به همه شکوفه هایی که نشکفته پژمرده میشند! راستی یه آپ دو قسمتی کردم. دوس داشتم یه کوچولو وقت بذارید و با حوصله بخونیدش. با عقل و قلبتون بخونید! ممنون. شاد باشید د د [گل]

سعید کوچولو

صبح اومد و بازم یه روز تازه / نفس بکش ببین هوا چه نازه بیدار شو این قصه سرش درازه / سیاهی تو سپیدی رنگ می‌بازه خورشید خانوم خواب بمونه؟ محاله / بیدار شده چشماشو هم می‌ماله خوابش می‌یاد اما باید بتابه / قانونه و آیه توی کتابه یک کمی سرمه می‌کشه به چشماش / یه ذره هم سایه زیر ابرواش یه خورده سرخاب رو لُپاش می‌ماله / حق داره یک کم به خودش بباله لباشو قرمز می‌کنه وای چه خوب / باید که لبخند بزنه تا غروب موهاشو شونه می‌کنه، می‌سازه / حالا حسابی به خودش می‌نازه خُب تو جهان یه دونه بیشتر که نیست / بیدار نشه دنیا همه ش تاریکی ست بهش یه لبخند میزنم بی ریا / یه خورده قرمز میشه اون از حیا جواب میده با چشمک قشنگش / همیشه تو خال می‌خوره فشنگش تیر نگاش قلبمو حال می‌یاره / یه روز خوب شروع میشه دوباره راستی تا حالا چشمکاشو دیدی؟ / اول صبح یه بار روشو بوسیدی؟ بیست سال پیش دفعه آخرت بود؟! / اونم تازه از روی عادتت بود؟ دروغ نگو، چطور طاقت می‌یاری / که صبح به صبح اونو به یاد نیاری؟ مگه میشه اینهمه سال نباشه؟ / باور ندارم که

سعید کوچولو

ادامه... مگه میشه اینهمه سال نباشه؟ / باور ندارم که دلت باهاشه نمی‌بینیش؟ اینهمه سال و دوری؟ / یا می‌بینی عمداً زدی به کوری یه چیزایی داره می‌یاد به ذهنم / یادم می‌یاد بهونه هاتو نم نم بیدار شدن صبح واسه تو عذابه؟ / ساعت لعنتيت همه‌ش خرابه؟ شبا تا دير وقت تو بيدار مي‌شيني؟ / فوتبال آرسنال و رم مي‌بيني؟ بيدار ميشي چشات هنوز مي‌سوزه؟ / راستي يه كم دلم برات مي‌سوزه چشات به يك سنگ سفيد باز ميشه / اينطوري يك روز تو آغاز ميشه از شب پيش اونقده هست تو معده‌ت / يه ربع بايد زور بزني به شد قتي كه رو سنگ سفيد مي‌شيني / برنامة روزانتو مي‌چيني؟ موقع ريدن تو كه فكر مي‌كني / موقع فكر كردنتم مي‌ريني وقتي تموم ميشه تفكراتت / سيفون بكش نمونه خاطراتت صورتتو نمي‌شوري مبادا / بپّره خوابت؟ بابا بارك‌الله يه چاي تلخ هول‌هولي سر مي‌كشي / لبات ميسوزه يه‌هو عر مي‌كشي نمازتو تو جا نماز مي‌بندي / ميندازي دوشت به خدا مي‌خندي دو خط دعا بخوني خيلي ديره / به من ميگي كي دستتو مي‌گيره ...

سعید کوچولو

... میری جلوی آینه بی رقبت / موهاتو شونه می کنی بی دقت یه بار تو آینه خودتو خوب دیدی؟ / ذاتتو نه اونچه نمایش میدی تو آینه هیچوقت تو چشات ذل زدی / یا اینکه شادی چه نقابی زدی تو فکراینی که چه رنگی باشه؟ / نقاب امروز تو سنگی باشه؟ چشمای زیبای نقاب تو آینه / شیشه ائیه اما دروغ نمیگه گوش بده به حرف چشات. چی میگه؟ / منو ببخش. یه کم فضولم دیگه یادم نبود که خیلی خیلی دیره / اگه نری یکی جاتو می گیره عقربه ها رو فحش میدی تو دلت / اینطوری حل میشه مگه مشکلت و... و... و... د د [گل]

default

نازنین جان برای خداحافظی می آی پیشم؟ دارم می رم

سعید کوچولو

اون یه شاخه گل هدیه روز زن بود چیز بیشتری نداشتم به آبجی گلم بدم شاد باشی د د *

مجید

سلام مطالب خوبی بود

مجید

سلام مطالب خوبی بود