دوستِ خدا

پیرزنی با خود زمزمه کرد،خدایا من خیلی تنها هستم ،از تو خواهش می کنم امروز یکی از دوستانت را میهمان خانه ام کنی.سپس با عجله شروع به نظافت خانه کرد،رفت و چند نان تازه خرید.خوشمزه ترین غذایی را که بلد بود پخت،سپس به انتظار نشست چند دقیقه بعد در خانه به صدا آمد،پیرزن با عجله به طرف در رفت.پشت درپیرمرد فقیری را دید،پیرمرد طلب غذا کرد پیرزن با عصبانیت سر پیرمرد فریاد زد و گفت:برو من منتظر دوست مهمی هستم و زود در خانه رابست.

نیم ساعت بعد دوباره در خانه به صدا در آمد پیرزن دوباره در را گشود این بار کودکی از فرط سرما به خود می لرزید و از پیرزن می خواست که پناهش بدهد اما پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان داخل اتاق اش شد.

نزدیک غروب بود بار دیگر در خانه به صدا درآمد،این بار پیرزن مطمئن بود که دوست خدا آمده،پس با عجله به سوی در دوید،اما این بار نیز زن فقیری پشت در ایستاده بود،زن از او کمی پول می خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد،پیرزن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد زن فقیر را از خانه اش دور کرد.

شب شد و پیرزن ناامید از آمدن دوست خدا سر بر بالین گذاشت و خوابید در خواب به خدا گفت:خدایا مگر قرار نبود امروز دوستت را به خانه ام بفرستی؟

و چنین جواب شنید، دوستان من سه بار به در خانه ات آمدند و تو هر سه بار در را به روی آنها بستی!!! ناگهان پیرزن با احساس سوزشی در قلبش از خواب بیدار شد.

/ 8 نظر / 17 بازدید
حسین یوسفی

سلام خوبید خسته نباشید روانشناس؟چرا خسته اید؟زیاد فکرشو نکن فکرشو کنی مثه من میشی که 3 روز پیش 100000هزار تومان ازم دزدیدن تو بانک فکرش داره دیونه ام میکنه ولی همی موضوع 3 سال دیگه تبدیل به پیش افتاده ترین خاطره و تجربه ی زندگی ام می شه... با تشکر اگه دوس داشتید با اسم دلخواه خودتان لینکتان کنم

عباس

سلام...با نگاهت موافقم اما یه سئوالی همیشه تو ذهنمه چرا دوستهای خدا همیشه ضعیف فقیر بدبخت بیچاره و کلن مصیبت زده اند تو بهترین حالتشم دوستای خدا امثال من هستن یه مشت دیوونه که هیچ کاری ازشون برنمی آد...جدن چرا ما دوستهای خدائیم چرا؟؟؟ ...یا حق

فرهاد بی تیشه

سلام. متون قشنگ و آموزنده ای نوشتی . از مطلب انوشیروان خوشم اومد و از هوش بزرگمهر . موفق باشی .

مهدی

وب خیلی قشنگی داری. اجازه میخوام مطلبت رو توی وبلاگم نقل کنم بعلاوه من لینکت می کنم تو هم دوست داشتی منو لینک کن. موفق باشی

محمد Mohammad

سلااااااااام خوبی ناربانو جــــــــان؟ همیشه باید حواسمان باشد که فرصت ها از دست میروند و ما نیستیم چه زود دیر میشود همیشه پایدار باشی ممنون از حضورت[گل][ماچ]

محمد Mohammad

ناز بانو جان خیلی دیر به دیر مینویسی ولی مطالب های خوب و عالی مینویسی[گل]

محمد Mohammad

سلام سلام 100 تا سلام خوبی؟ خوشی؟ سلامتی؟ چه خبرا؟ روز شنبه اول هفتت به خیر و شادی و امیدوارم هفته خوبی را شروع کرده باشی تا کي بشينم منتظر تا خبري از تو بياد دل ديگه طاقت نداره اين انتظارو نمي خواد تا کي تو اين بهت غريب اين انتظارو سر کنم آپیدم بیا پیشم و خوشحالم کن همیشه پایدار باشی ممنون از حضورت[قلب][گل] گاهی پرشین قات میزنه برای همین به بلاگفا هم ورود کردم تا انشالله مطالبم رو به اینجا بیارم و دوستان رو ببینم همیشه و در کنارشون باشم[لبخند] http://pingi.blogfa.com/ http://pingi.persianblog.ir/

سالهای سوخته

سلام.حالت چطوره کم پیدایی منم ببخش اگه دیر میام[شرمنده]